آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد
گر خاک شود دست در آغوش تو دارد
۱بر چهرهٔ خورشید فروغِ تو گواه است
این چشم پرآبی که در گوش تو دارد
۲در دولت بیدار دهد غوطه جهان را
فیضی که دم صبح بناگوش تو دارد
۳جوشن چه کند با نظر موی شکافان؟
عاشق چه غم از خط زرهپوش تو دارد؟
۴شوری که قیامت بودش غاشیه بر دوش
در زیر علم سرو قباپوش تو دارد
۵از آتش گستاخی می آب نگردد
مهری که حیا بر لب خاموش تو دارد
۶هر چند ندارد دل صائب خبر از خویش
اما خبر از خواب فراموش تو دارد
۷