از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
۱هر چند شکستن پر و بالی است گهر را
یوسف ز دلآزاری اخوان گله دارد
۲از شکوه همین موج سراپای زبان نیست
دریا ز صدف هم دل پرآبله دارد
۳ابلیس کند راهزنی پیشروان را
این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد
۴چون شمع به معراج رسد کوکب بختش
در بزم جهان هر که زبان گله دارد
۵مشتاب درین ره که نفسسوختگانند
هر لالهٔ دلسوخته کاین مرحله دارد
۶از زلف حذر کن که دلش چاک چو شانه است
هر کس که فزون ربط به این سلسله دارد
۷آن را که بود شوق به تن بار نگردد
ریگی که روان نیست غم راحله دارد
۸در سلسلهٔ اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز یوسف خبر این قافله دارد
۹صائب به زر قلب دهد یوسف خود را
پاکیزه کلامی که نظر بر صله دارد
۱۰