از گرمروان خار مغیلان گله دارد
اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد
۱از درد شکایت دل بی حوصله دارد
این خار ز پیراهن یوسف گله دارد
۲چون آهِ مصیبتزده آرام ندارم
دستِ که خدایا سر این سلسله دارد؟
۳این قافله از خوابِ گران است گرانبار
فریاد چه تأثیر درین مرحله دارد؟
۴از دست تهی راهرو عشق ننالد
پا بر سر گنج گهر از آبله دارد
۵از گردش چشم تو فلک بیسر و پا شد
پیداست حبابی چه قدر حوصله دارد
۶ز ابلیس خطر بیش بود پیشروان را
از گرگ جگردار خطر سر گله دارد
۷چون نقش قدم هر قدم از پوست برآید
هر کس خبر از دوری این مرحله دارد
۸خون میچکد از شعلهٔ آواز، جرس را
تا چشم که سر در پی این قافله دارد؟
۹تشریف گرفتاری ما عاریتی نیست
کز موجه خود آب روان سلسله دارد
۱۰برهم خورد از جوهر خود آینهٔ صاف
حیرتزده از جنبش مژگان گله دارد
۱۱با شوق جهانگرد دو گام است دو عالم
صائب چه غم از دوری این مرحله دارد؟
۱۲