دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد
۱در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق
نقاش حیا از رخ تصویر ندارد
۲اطوار من از دایره عقل برون است
خواب من سودازده تدبیر ندارد
۳از وادی کونین چه کارست گذشتن
این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد
۴خورشید کباب است ازان جاذبه حسن
چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد
۵شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را
مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد
۶تا بلبل باغ فرح آباد توان شد
صائب هوس گلشن کشمیر ندارد
۷