پروای خط آن غنچه مستور ندارد
شکرخبر از قافله مور ندارد
۱گردید نهان درخط سبز آن لب میگون
این شیشه خطر از می پرزور ندارد
۲بیمارگران را نبود تاب عیادت
تاب نظر آن نرگس مخمور ندارد
۳هر چند شکسته است سفالین قدح ما
آوازه ما کاسه فغفور ندارد
۴چون محضر بی مهر بود باد به دستش
از داغ تو هر کس دل معمور ندارد
۵آوازه محال است ز یک دست برآید
رحم است برآن پنجه که همزور ندارد
۶در شعله بود نور به اندازه روغن
هر دیده که بی اشک بود نور ندارد
۷صائب همه بی نمکان بر سر شورند
امروز که دیوانه ما شور ندارد
۸