تر دامنیم آه غم آلود ندارد
این چوب تر ازبی ثمری دود ندارد
۱دل بر سر آتش زهوا وهوس ماست
این مجمره جز خامی ما عود ندارد
۲از گریه ما نرم نگردید دل صبح
در شوره زمین آب گهر سود ندارد
۳غیر ازدل روشن که دلیلی است خدایی
یک قبله نما کعبه مقصود ندارد
۴در ملک صباحت نتوان یافت ملاحت
این لاله ستان داغ نمکسود ندارد
۵از عشق دل خام شنیده است حدیثی
آهن خبر از پنجه داود ندارد
۶چون حلقه کعبه است سزاوار پرستش
چشمی که نگاه هوس آلود ندارد
۷صاحب سخنی را که سخن سنج نباشد
مانند از ایازی است که محمود ندارد
۸چون گوهر شب تاب چراغی که خدایی است
هم خانه کند روشن و هم دود ندارد
۹باجلوه خورشید چه حاجت به چراغ است
دیوانه غم اختر مسعود ندارد
۱۰چون غنچه پیکان گذرانده است به سختی
صائب خبری از دل خوشنود ندارد
۱۱