از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
از سنگ خطر بیضه فولاد ندارد
۱عام است به ذرات جهان نسبت خورشید
یک نقطه بیجا خط استاد ندارد
۲در خامه قدرت دو زبانی نتوان یافت
تغییر قلم نسخه ایجاد ندارد
۳در چشم غلط بین تو دیوست وگرنه
در شیشه فلک غیر پریزاد ندارد
۴در خانه در بسته حضور ست فزونتر
رشک است بر آن کس که دل شاد ندارد
۵در کعبه مقصد رسد آن کس که درین راه
غیر از دل صد پاره خود زاد ندارد
۶آهونگهانند ز تسخیر مسلم
صید حرم اندیشه ز صیاد ندارد
۷چند از رگ گردن همه دعوی شوی ای نی
یک مصرع پوچ اینهمه فریاد ندارد
۸از تنگی دل آه نفس گیر نگردد
از شیشه خطربال پریزاد ندارد
۹پیوسته دود کاسه به کف از پی خورشید
آن کس گه چو مه حسن خداداد ندارد
۱۰پروای تماشا نبود گوشه نشین را
عنقا خبر از حسن پریزاد ندارد
۱۱صائب دل زنده است ز آفت مسلم
این گوهر شب تاب غم باد ندارد
۱۲