سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
از باد بهار آتش سوداننشیند
۱مجنون تو بر دامن صحرا ننشیند
این گرد به هردامنی از پاننشیند
۲در کوی مکافات محال است که آخر
یوسف به سر راه زلیخاننشیند
۳در جیب صدف گوهرشهوارنماند
در دامن مریم دل عیسی ننشیند
۴بر صدر بود چشم تواضع طلبان را
آسوده بود هرکه به بالاننشیند
۵آن را که درست است ارادت به توکل
بی کشتی نشکسته به دریاننشیند
۶هر جا که رود قافله در کار ندارد
آن را که نشان قدم از پاننشیند
۷گر باد مرادست و گر باد مخالف
از جوش طرب سینه دریا ننشیند
۸از سینه کشیدن نفس سرد محال است
تادیگ دل از جوش تمنا ننشیند
۹آنجا که کند ابر کرم قامت خود راست
عصیان نه غباری است که ازپاننشیند
۱۰صائب دل هر کس که رمیده است زدنیا
شرط است که با مردم دنیاننشیند
۱۱