در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
گهواره ز بیتابی من تخت روان بود
۱انگشت نما بود دل سوخته من
آن روز که از عشق نه نام ونه نشان بود
۲نابسته به ظاهر کمر هستی موهوم
در رشته جان پیچ وخم موی میان بود
۳از خاک نشینان عدم بود خرابات
روزی که دل ازجمله خونابه کشان بود
۴بیدارشد ازناله من چرخ گرانخواب
بیتابی من سلسله جنبان زمان بود
۵. . . جگر لاله ستان بود نمکسود
تا شور جنونم نمک خوان جهان بود
۶آن درد نصیبم که در ایام بهاران
رنگم گل روی سبد فصل خزان بود
۷از من به چه تقصیر قدم باز گرفتی
رفتار تو در خانه دل آب روان بود
۸سیرابم ازین وادی تفسیده برون برد
از صبر عقیقی که مرا زیر زبان بود
۹چون دست سبو زیر سر از فکر تو شد خشک
دستی که براوبوسه ناکرده گران بود
۱۰از خون شهیدان تو دایم جگر خاک
رنگین تر و شادابتر از لاله ستان بود
۱۱صائب نشد از وصل تسلی دل خونین
در دامن گل شبنم من دل نگران بود
۱۲