آن چشم اگرچه خود را بیمار مینماید
غافل مشو ز مکرش عیّار مینماید
۱دزدیدن تبسم پیداست از لب او
آبی که در عقیق است ناچار مینماید
۲دشواریی ندارد راه فنا ولیکن
راهی که بیرفیق است دشوار مینماید
۳هرکس ز روزن دل در عالم است سیار
عالم به چشم مستان گلزار مینماید
۴در پیش پا فتاده است مستی و هوشیاری
در هرکه هرچه باشد رفتار مینماید
۵از ره مرو به صورت معنی طلب کن از خلق
پای به خواب رفته بیدار مینماید
۶سیل بنای هستی است زخم گران رکابش
شمشیر اگر به ظاهر هموار مینماید
۷یک دانه بیشمارست از آسیای گردون
از چشم کور اشکی بسیار مینماید
۸چین جبین دنیا با داغ زردرویی
در چشم این خسیسان دینار مینماید
۹آن کس که در سراغش بر هم زدم جهان را
صائب ز روزن دل دیدار مینماید
۱۰