ترا به هرگذری هست بیقراردگر
مرابجز تو درین شهر نیست یار دگر
۱ترا اگر غم من نیست غم مباد ترا
که جز غم تو مرا نیست غمگسار دگر
۲بگیر خرده جان مرا و خرده مگیر
که در بساط ندارم جز این نثار دگر
۳به کوچه باغ بهشتم زکوی او مبرید
که وا نمی شودم دل ز رهگذار دگر
۴ز آستان تو چون نا امید برگردم؟
که هست هر سرمویم امیدواردگر
۵بغیر عشق که از کاربرده دست ودلم
نمی رود دل و دستم به هیچ کاردگر
۶مراازان گل بی خار، خارخاری بود
زیاده شدزخط سبز خار خاردگر
۷ز طوق فاخته درخاک دامها دارد
ز شوق صید توهر سروجویبار دگر
۸غبار خط نشدامسال هم عیان ز رخش
افتاد مشق جنونم به نوبهار دگر
۹گرفته ام زجهان گوشه ای که دل می خواست
چه دام پهن کنم از پی شکاردگر
۱۰مرا بس است سویدای خال اوصائب
که مهرکوچک شه راست اعتبار دگر
۱۱