درین جهان مزور به ترس و باک نگر
به دام بیشتر از دانه زیر خاک نگر
۱مشو چون دام درین صید گه سراپا چشم
به دیده های پر از خاک زیر خاک نگر
۲ز خون سوختگان طشت خاک لبریز است
به جام لاله پرخون درین مغاک نگر
۳مسیح بر فلک از راه خاکساری رفت
اگر به چرخ برآیی همان به خاک نگر
۴به شکر این که ترا عیسی زمان کردند
ز روی لطف به دلهای دردناک نگر
۵خزان عمر، شب عید باددستان است
به دستهای نگارین برگ تاک نگر
۶مگیر دامن پاکان به پنجه خونین
به چشم پاک درآن روی شرمناک نگر
۷لباس کعبه به زنار دوختن کفرست
درآن شکاف گریبان به چشم پاک نگر
۸مباد فتنه خوابیده را کنی بیدار
به احتیاط درآن چشم خوابناک نگر
۹فریب سوزن مژگان آن نگار مخور
به سینه ها که ز بیداد اوست چاک نگر
۱۰گذشت عمر،چه از کار رفته ای صائب ؟
دلیل بر رخ او دردم هلاک نگر
۱۱