از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار
گرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار
۱چون سرو نیست بی ثمری بار خاطرم
کج می کنم نگه به درختان میوه دار
۲از مشرب وسیع، درآفاق گشته ام
با مهر، هم پیاله و با صبح، هم خمار
۳از روی گرم عشق فروزد چراغ من
آتش مرا به رقص درآرد سپندوار
۴کاه سبک عنان ز ملاقات کهربا
درعهد بی نیازی من می کند کنار
۵ما چون صدف به کد یمین آب می خوریم
از بحر نیستیم به یک قطره شرمسار
۶برهر زمین که سایه کند سبز می شود
از کلک من ترست ز بس سرو جویبار
۷صائب که مرغ خانگیش نسر طایرست
درراه جغد کی فکند دام انتظار؟
۸