از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر
چون سیل نوبهاران زین کوهسار بگذر
۱هنگام باز گشت است نه وقت سیرو گشت است
با چهره خزانی از نوبهار بگذر
۲برگ نشاط عالم خاکی به خون سرشته است
چون باد بی تأمل زین لاله زار بگذر
۳آبی که ماند در جو آخر غبار گردد
گر تشنه محیطی از جویبار بگذر
۴یک میوه رسیده بر نخل آرزو نیست
زین میوه های نارس ای خامکار بگذر
۵یکروی و یک جهت شو چشم از دویی بپوشان
بگذار پنج و شش را از هفت و چار بگذر
۶خواب گران غفلت دارد ترا زمین گیر
چون آه راست کن قد زین نه حصار بگذر
۷عریان به چشم رهزن تیغ برهنه باشد
تاب خزان نداری از برگ و بار بگذر
۸بر سیر روزگاران تا چند تن توان داد؟
یک ره تو هم به مردی زین روزگار بگذر
۹صائب جمال باقی جویای لوح ساده است
زین نقشهای فانی آیینه وار بگذر
۱۰