درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز
که تازیانهٔ شوق است شعلهٔ آواز
۱مگر به روشنیِ این چراغِ ربانی
به پیشگاه حقیقت رِسَم ز راهِ مجاز
۲برآر از جگرِ گرم نالهٔ گرمی
که شیشهٔ خانهٔ دلها ازان رود به گداز
۳مگر به بدرقهٔ این بُراقِ گردونسِیر
رِسَم به منزل ازین راه پرنشیب و فراز
۴بریز در قدحِ گوش ازان میِ بیرنگ
که دلشکاف بود موجهاش چو ناخنباز
۵مگر به بال و پرِ این شراب روحانی
ازین خرابهٔ وحشتفزا کنم پرواز
۶خدای را حدی عاشقانهای سرکن
که بیحدی نشود قطع راهِ دورِ حجاز
۷ز دوشِ خاطرِ ما بختیانِ سنگینبار
غمِ گرانیِ بارِ وجود دور انداز
۸گره ز بالِ پریپیکرانِ دل واکن
به نغمه های سبکروح ای نواپرداز
۹چراغی از نفسِ گرم پیش راهم دار
به این فروغ مگر رویِ دل ببینم باز
۱۰درختِ خشک به آب و هوا نمی جوشد
به زاهدان چه سرایت کند ترانه و ساز؟
۱۱درآ به انجمنِ صوفیان، تماشا کن
که مرغ با قفسِ آهنین کند پرواز
۱۲شگفت نیست ز شورِ خمیرمایهٔ عشق
که هم تنور درآید به چرخ و هم خَبّاز
۱۳خوشا سَری که ز شورِ جنون بود در گَرد
خوشا دلی که به بالِ تپِش کند پرواز
۱۴دلِ رمیده به تدبیر برنمیگردد
شرر به آتشِ سوزان چگونه گردد باز؟
۱۵ز آفتاب محال است رنگ گرداند
دلی که پخته نگردد به شعلهٔ آواز
۱۶وصال میطلبی، یک نفس قرار مگیر
که از تپیدنِ دلهاست طبلِ آن شهباز
۱۷رسد به مغز ز دلها نسیمِ سوختگی
در آن حریم که صائب سخن کند آغاز
۱۸