نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز
پلی است آن طرف آب، عشقهای مجاز
۱ز مرگ بیم ندارم که در قلمرو خاک
عذاب قبر کشیدم ز تنگنای مجاز
۲اسیر دایره رنگ تا به کی باشم ؟
دلم چو لاله سید شد ازین سرای مجاز
۳بپوش خرقه عریان تنی ز حضرت عشق
که بند خانه غفلت بود ردای مجاز
۴مباد هیچ مسلمان اسیر قید فرنگ!
بجان رسیده ام از دست عشوه های مجاز
۵مبند دل به تماشای این جهان صائب
که یک دو هفته بود همچو گل وفای مجاز
۶