بگیر جام هلالی ز رخ نقاب انداز
ز رعشه سنگ به مینای آفتاب انداز
۱فریب حسن سبکسیر رنگ و بوی مخور
محبت گل این باغ بر گلاب انداز
۲کمند جاذبه گوهرست بیتابی
همین تو رشته جان را به پیچ و تاب انداز
۳میی که پشت ندارد نخوردنش اولاست
به پای خم بنشین در قدح شراب انداز
۴مشو چو قطره شبنم گره درین گلزار
سربریدن به دامان آفتاب انداز
۵ترا چه کار که این خاک پاک و آن شورست
به هر زمین که رسی تخم چون سحاب انداز
۶اگر قبول نداری که بی تو چون داغیم
بیا به سینه سوزان ما کباب انداز
۷نصیب کوزه سر بسته است باده ناب
نهفته چشم برآن چشم نیمخواب انداز
۸جواب آن غزل است این که خواجه حافظ گفت
مرا به میکده بر در خم شراب انداز
۹