دگر که را کنم از اهلِ درد محرمِ راز؟
که رنگِ من به زبانِ شکسته شد غَمّاز
۱مباش ایمن ازان چشمهای شرمآلود
که چشمدوخته گیرد شکارِ خود این باز
۲چو دید طاقِ دو ابروی یار، برگردید
کسی که گفت روا در دو قبله نیست نماز
۳ازان ز حلقه بگوشانِ خطِ مشکینم
که کرد حسن ترا خطِ نیازمندِ نیاز
۴ز عرضِ حال در ایامِ خط مشو غافل
که وقتِ شام بود تنگ در ادای نماز
۵دلی که با نفسِ گرمِ عشق آب نشد
ز آفتابِ قیامت نمیرود به گداز
۶چنان که سیل خس و خار را به دریا بُرد
مرا به عشقِ حقیقی کشید عشقِ مجاز
۷حباب مانعِ جوش و خروشِ دریا نیست
نگشت مُهرِ خموشی نقابِ چهرهٔ راز
۸ترا تردد خاطر کشیده است به بند
که آب میشود از موجِ خویش سلسلهساز
۹به فکرِ صائب ازان میکنند رغبت خلق
که یاد میدهد از طرزِ حافظِ شیراز
۱۰