ز خط چو یار رخِ آل را کند سرسبز
امید مزرع آمال را کند سرسبز
۱بهارِ حسنِ تو افتاده آنقدر تردست
که تخمِ سوخته خال را کند سرسبز
۲کسی به وصل شکر میرسد که چون طوطی
ز اشکِ تلخ پروبال را کند سرسبز
۳کند امیدِ من آن روزِ صورتی پیدا
که آبِ آینه تمثال را کند سرسبز
۴ز فکرِ تازه برومند گشت خامهٔ من
که فتحِ رأیت اقبال را کند سرسبز
۵ز باده نشو و نما کرد زنگِ کُلفتِ من
که آب سبزهٔ پامال را کند سرسبز
۶کنون که ابرِ مروت شده است خشک، مگر
بخونِ دل کسی آمال را کند سرسبز
۷ز آه و ناله توان یافت حالِ دل صائب
که ترجمان سخن لال را کند سرسبز
۸