دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود
این که می کردم نفس را راست گاهی در قفس
۱گز ز تنهایی بنالد محض کافر نعمتی است
هرکه چون صیاد دارد خانه خواهی در قفس
۲چشم وا کردن به روی بیوفایان مشکل است
کاش می بود از حریم بیضه راهی در قفس
۳از دل صدچاک می بینم جمال یار را
بر گلستان دارم از حسرت نگاهی در قفس
۴چاره زندانی افلاک تسلیم است و بس
نیست غیر از زیر بال خود پناهی در قفس
۵دل نشد عبرت پذیر از تنگنای آسمان
می رود هرمویم از غفلت به راهی در قفس
۶سایه گل نیست جای خواب و ما دلمردگان
راست می سازیم هردم خوابگاهی در قفس
۷بی پر و بالی مگر صائب به داد ما رسد
کز پر خود گاه در دامیم و گاهی در قفس
۸گر ببینم روی گل را صبحگاهی در قفس
خط آزادی شود هر مد آهی در قفس
۹گوشه چشمی است از صیاد ما را التماس
هست باغ دلگشای مانگاهی در قفس
۱۰بند و زندان بر دل خوش مشرب من بار نیست
کز دل واکرده دارم پیشگاهی در قفس
۱۱خاطر صیاد را نتوان پریشان ساختن
ورنه داردسینه صد چاک، آهی در قفس
۱۲در گرفتاری است اندک التفاتی بی شمار
می زند پهلو به شاخ گل، گیاهی در قفس
۱۳