هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش
خاطری فارغ ز عالم چون توکل بایدش
۱پیش تیغ آسمان هرکس نیندازد سپر
جوشن داودی صبر و تحمل بایدش
۲خرده ای ازمال دنیا در بساط هرکه هست
جبهه واکرده ای پیوسته چون گل بایدش
۳نغمه پردازی که خواهد روی گل با خودکند
صدهزاران ناله رنگین چو بلبل بایدش
۴نازک اندامی که خواهد در کمند آرد مرا
تاب درموی میان افزون زکاکل بایدش
۵هرکه می خواهد که ازسنجیده گفتاران شود
بر زبان بند گرانی ازتأمل بایدش
۶صبر برجور فلک کن تا برآیی رو سفید
دانه چون درآسیا افتد تحمل بایدش
۷این کهن معمار، پیری راکه برگیرد ز خاک
زیر بار رهنوردان صبر چون پل بایدش
۸قطره آبی که دارد در نظر گوهر شدن
از کنار ابر تا دریا تنزل بایدش
۹هرکه صائب کرد پیش یاراظهار نیاز
زهره تیغ جگر سوز تغافل بایدش
۱۰