خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش
می نماید در صدف خود رافروغ گوهرش
۱با وجود خط عذارش ساده می آید به چشم
در صفا مستور چون آیینه باشد جوهرش
۲خنده می گردد تبسم، لفظ معنی می شود
تا برون می آیداز تنگ لب چون شکرش
۳سرخ می دارد به سیلی روی ماه مصر را
کوته اندیشی که ریزد برگ گل دربسترش
۴می کند پروانه را خامش ز حرف خونبها
سرمه دنباله دار شمع ازخاکسترش
۵هرکه از همصحبتان دارد می گلگون دریغ
میشود چون لاله خون مرده، میدر ساغرش
۶کشتی هرکس درین دریای پرشورش فتاد
نیست فرقی درمیان بادبان و لنگرش
۷ازخط تسلیم هرکس می کند گردنکشی
گوی چوگان حوادث می کند دوران سرش
۸دل بود درسینه اش دایم به مو آویخته
هرکه از تار نفس شیرازه دارد دفترش
۹هر سبک مغزی که اینجا گردن افرازی کند
در قیامت ازگریبان برنمی آید سرش
۱۰در گلستان بی پرو بالی است صائب برگ عیش
وای برمرغی که ریزد در قفس بال و پرش
۱۱