به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش
بر آسمان سخن آفتاب انور باش
۱صدف به دست تهی صد یتیم را پرورد
تو هم ز آبله کف یتیم پرور باش
۲دل شکسته به دست آر با تهیدستی
همیشه سبز و سرافراز چون صنوبر باش
۳گل ضعیف نوازی است سرفراز شدن
به ذره فیض رسان ،آفتاب انور باش
۴به میوه کام جهان چون نمی کنی شیرین
چو سرو و بید به هر حال سایه گستر باش
۵غنای طبع بود کیمیای روحانی
چو نیست مال میسر، به دل توانگر باش
۶ز گاهواره تسلیم کن سفینه خویش
میان بحر بلا در کنار مادر باش
۷مباد دنبه گدازت کنند چون مه بدر
چو ماه عید درین صید گاه لاغر باش
۸به دست دیو مده خاتم سلیمان را
نگاهبان خرد ازشراب احمر باش
۹به تیره رویی فقر ازسیه دلان بگریز
چون خون مرده مسلم ز زخم نشتر باش
۱۰خزان فسرده نسازد بهار عنبر را
درین جهان خنک چون بهار عنبر باش
۱۱اگر گرفته دلی از جهانیان صائب
زخویش خیمه برون زن جهان دیگر باش
۱۲