ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
به هر چه می کشدت دل ،ازان گریزان باش
۱قد نهال خم از بار منت ثمرست
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
۲درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
گشاده روی تر از راز می پرستان باش
۳تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
۴ز گریه شمع به پروانه نجات رسید
تو نیز در دل شب همچو شمع گریان باش
۵ز بخت شور مکن روی تلخ چون دریا
گشاده روی تر از زخم با نمکدان باش
۶کدام جامه به از پرده پوشی خلق است؟
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
۷درون خانهٔ خود، هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حدّ خویش، سلطان باش
۸کلید رزق ترا، سین جستجو دارد
چو آسیا پی تحصیل رزق گردان باش
۹خودی به وادی حیرت فکنده است ترا
برون خرام ز خود خضر این بیابان باش
۱۰هوای نفس تُرا ساخته است مرکب دیو
به زیر پای درآور هوا، سلیمان باش
۱۱ز بلبلان خوش الحان این چمن صائب
مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش
۱۲