زنوبهار خط یار ناامید مباش
ز حسن عاقبت کار نا امید مباش
۱به نوش جاده نیش منتهی گردد
به زخم خار ز گلزار ناامید مباش
۲درابرهای سیه بیشتر بود باران
ز تیرگی شب تار ناامید مباش
۳می رسیده نگیرد قرار در مینا
به دور خط ز لب یار نا امید مباش
۴دلیل کعبه مقصود، نعل وارون است
ز چین ابروی دلدار ناامید مباش
۵نمی شود نکند آه کار خود آخر
ز آه سینه افگار ناامید مباش
۶نه از بهار خط سبز خال شد سر سبز؟
ز تخم سوخته زنهار نا امید مباش
۷اگر چورشته تن خویش را گداخته ای
ز فصل گوهر شهسوار ناامید مباش
۸به آفتاب رسد شبنم ازسحر خیزی
ز فیض دیده بیدار ناامید مباش
۹گرفت نبض خس و خار،برق آتشدست
ز خارخار دل زار ناامید مباش
۱۰به فکر غنچه نسیم بهارمی افتد
عبث ز بستگی کارناامیدمباش
۱۱به جذبه کاهربا برگ کاه را دریافت
تو نیز از کشش یار ناامید مباش
۱۲به فکرآینه خواهد فتاد روشنگر
ز پرده داری زنگار ناامید مباش
۱۳به مکر خویش گرفتار می شود غدار
ز مکر عالم غدار ناامید مباش
۱۴زحرف مور سلیمان شکفته شدصائب
درین بساط ز گفتار ناامید مباش
۱۵