شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابش
ربود خواب مرا نرگسِ گرانخوابش
۱میان برهمن و بت حصار سنگ کِشد
نظرفریبی ابروی همچو محرابش
۲عقیق خون مسیحا به زیرِ لب دارد
هنوز تشنهٔ خون است لعلِ سیرابش
۳خلیل کو گل از آن روی آتشین چیند؟
کجاست خضر که بیند به عالمِ آبش؟
۴به جامهخانهٔ گردون نظر سیاه مکن
حذر! که گرد رخ اخگرست سنجابش
۵محیطِ عشق محال است آرمیده شود
به تیغِ موج بریدند نافِ گردابش
۶هنوز مست غرور است چشم او صائب
نکرده سبزه خط زهر در شکر خوابش
۷