غزلیاتغزل شمارهٔ ۵۰۰۳ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریلطیفه ای عجب است این که لعل سیرابشمدام می چکد وکم نمی شود آبش۱کسی که راه به بحر محیط وحدت بردغریب نیست درآغوش دشت سیلابش۲چو مرده ای است که خوابانده اند در کافورکسی که در شب مهتاب می برد خوابش۳چو تیر سخت کمان میجهد برون عارفز مسجدی که بود رو به خلق محرابش۴قدی که خم شود از بار درد و غم صائبنهنگ می کشد از بحر عشق قلابش۵