جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
چه بوسه گاه شناس است خال موزونش !
۱سرش به دولت دنیا فرو نمی آید
به هر که سایه کند طره همایونش
۲شب امید من آن روز صبح عید شود
که سر زند بنا گوش، خط شبگونش
۳درین ریاض ترا چشم موشکافی نیست
وگرنه طره لیلی است بید مجنونش
۴منم که روی زچین جبین نمی تابم
و گرنه رهزن خضرست نعل وارونش
۵مرا به وادیی افکنده است شور جنون
که ناز سرو کند گردباد هامونش
۶سیه دلی که به دامان اوست چشم مرا
چو داغ لاله گرفته است درمیان خونش
۷به دام شاهسواری فتاده ام صائب
که لاله لاله چکد خون ز نعل گلگونش
۸