حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟
باده در شیشه بیرنگ نماید خود را
۱عشق ازان شوختر افتاده که پنهان گردد
این شرر در جگر سنگ نماید خود را
۲در شب تار کند جلوه دیگر آتش
چهره زیر خط شبرنگ نماید خود را
۳تکیه بر دوستی چرخ مکن کاین مکار
به تو یکرنگ ز نیرنگ نماید خود را
۴زود باشد که زند غوطه به خون چون طاوس
خودنمایی که به صد رنگ نماید خود را
۵سنگ دندان پریشان سخنان است وقار
وای بر آن که سبک سنگ نماید خود را
۶شود از بخت سیه، جوهر ذاتی ظاهر
جوهر تیغ اگر از زنگ نماید خود را
۷عندلیبی که شد از نغمه شناسان نومید
به چه امید به آهنگ نماید خود را؟
۸خون کند در دل صیاد ز پرکاری ها
آهوی وحشی اگر لنگ نماید خود را
۹صائب آن حسن به سامان که نگنجد به خیال
چه قدر در نظر تنگ نماید خود را؟
۱۰