رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
که من به پای نسیم سحر روم ازخویش
۱شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر
یکی است تیر کج و راست تا بود درکیش
۲عجب که برق فنا گرد من تواند یافت
چنین که جلوه اومی برد مرا از خویش
۳مشو ز ساقی یاقوت لب به می قانع
مده به مطلب جزئی کریم راتشویش
۴لب سؤال سزاوار بخیه بیشترست
عبث به خرقه خود بخیه می زند درویش
۵زکاوش مژه او حلاوتی دارم
که جوی شهد بود درنظر مرا هر نیش
۶به خوردن دل خود همچو ماه قانع شو
که دربساط فلک نیست رزق بی تشویش
۷همان ز شرم کرم چهره اش عرق ریزست
کریم اگر دو جهان را دهد به یک درویش
۸دلم به فقر و غنا ازقرار خویش نگشت
به خشکی وتری آب گهر نشد کم و بیش
۹عیار ناله صائب مپرس از بیدرد
نمک چه کار کندبادلی که نبود ریش ؟
۱۰