به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
که در کمین رمیدن نشسته آهویش
۱گلی که از عرق شرم نیست شبنم ریز
پلی است آن طرف آب، طاق ابرویش
۲هزار صید به یک تیر می تواند کشت
فتاده بر سر هم بس که صید درکویش
۳عزیز مصر چنین یوسفی ندارد یاد
که سنگ خاره شود لعل درترازویش
۴به غنچه ای سرو کارست عندلیب مرا
که از حیا به گریبان نمی رسد بویش
۵اگر به گل قدم دیگران فرو رفته است
مرا به سنگ فرو رفته پای درکویش
۶ز رشک زلف سیاه توخورد چندان خون
که نافه هم به جوانی سفید شد مویش
۷همان ز موج صفا زنگ می برد از دل
ز خط اگر چه نشسته است گردبر رویش
۸حریف ناوک مژگان نمی شوی صائب
مکن دلیر تماشای چشم جادویش
۹