چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش
سرآمدی ز نکویان به زلف و کاکل خویش
۱اگر چه هست لبت بی نیاز از پرسش
بپرس حال مرا گاهی از تغافل خویش
۲فتادگی است که پشتش نمی رسد به زمین
به خصم خویش سوارم من ازتحمل خویش
۳کمینه حکم شهنشاه عشق این حکم است
که گل پیاده رود در رکاب بلبل خویش
۴چه نعمتی است درین راه پرخطر صائب
که بسته ایم گران، توشه توکل خویش
۵