به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
۱زبان خویش به دیوار تا توان مالید
قدم برون مگذار از درون خانه خویش
۲گناه زشتی خود را بر آبگینه منه
مکن چو تنگدلان شکوه از زمانه خویش
۳دل خراب ز خاک مراد کمتر نیست
بخواه حاجت خود را ز آستانه خویش
۴درین دو هفته که گل میهمان این چمن است
مباش درپی تعمیر آشیانه خویش
۵چو زلف ماتمیان در هم است کارجهان
ازین بلای سیه دور دار شانه خویش
۶کمند گوهر مقصود رشته اشک است
مکن چو شمع قضا گریه شبانه خویش
۷به نیم جو نخرد خرمن فلک صائب
ز عقده دل خود هر که ساخت دانه خویش
۸