مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش
۱ستاره سحری و چراغ صبحدم است
به چشم وقت شناسان فروغ اختر عیش
۲مده به عیش سبکسیر صحبت غم را
که همچو شبنم گل بی بقاست گوهر عیش
۳به حسن عافیت غم کجا رسد شادی؟
طرب رسول ملال است و غم پیمبر عیش
۴چنان که فتنه عالم ز باده می زاید
به صد هزار غم آبستن است مادر عیش
۵به آفتاب حوادث بساز چون مردان
که همچو میوه خام است سایه پرور عیش
۶گمان حور و پری داشتم ،ندانستم
که دیو غم بدر آید ز زیر چادر عیش
۷کجاست گردسپاه غم و غبار ملال؟
که خاکهای جهان را کنیم برسر عیش
۸گزیده است مرابس که شادی ایام
به چشم حلقه مارست حلقه در عیش
۹مقیم گوشه غم باش اگر مسلمانی
که دین ضعیف شود در زمین کافر عیش
۱۰ز داغ لاله عاشق مدام،معلوم است
که دل سیاه کندصحبت مکرر عیش
۱۱جواب آن غزل مولوی است این صائب
زهی خدا که کند مرگ راپیمبر عیش
۱۲