تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش
هرکس کمان طعن کند زه،نشانه باش
۱در رهگذار سیل که لنگر فکنده است ؟
از خاکدان دهر به سرعت روانه باش
۲تا درحریم زلف توانی نخوانده رفت ؟
باده زبان به کم سخنی همچو شانه باش
۳ازبهر آب خضر به ظلمت چه می روی ؟
گوهر فروز جان ز شراب شبانه باش
۴میراب زندگی به سکندر ندادآب
دلسرد گرمخونی اهل زمانه باش
۵تا بوسه گاه صدر نشینان شود درست
درصدر، خاکسارتر از آستانه باش
۶کوته زبان خمار ندامت نمی کشد
گر آتش کلیم شوی بی زبانه باش
۷صائب مریز پیش خضر آبروی خویش
از بحر شعر آب بخور جاودانه باش
۸