غزلیاتغزل شمارهٔ ۵۰۴۷ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریهرجا نمی خرند متاعت گران مباشپرواز گیر و خار و خس آشیان مباش۱چون بوی گل ردای سیاحت فکن به دوشچون سبزه پاشکسته یک بوستان مباش۲ای شاخ گل به صحبت بلبل سری بکشبسیار بر رضای دل باغبان مباش۳یک حرف بشنو ازمن ودر خلدسیر کندرمجلسی که گوش توان شد زبان مباش۴صائب که منع می کنداز جلوه یار را؟خورشید را که گفته که آتش عنان مباش ؟۵