گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع
۱هیچ جا تا دل پروانه نگیرد آرام
هر شراری که جهد از دل شیدایی شمع
۲هرچند در خاطر پروانه عاشق مصور گردد
می توان دید در آیینه بینایی شمع
۳جوهر عشق ز پیشانی عاشق گویاست
نشود سوختگی سرمه گویایی شمع
۴عشق روزی که قرار از دل پروانه ربود
رعشه افتاد به سرپنچه گیرایی شمع
۵دل چو روشن شود از عشق ،زبان کند شود
تا دم صبح بود جلوه رعنایی شمع
۶خط به آن چهره روشن چه تواند کردن؟
شب تاریک بود سرمه بینایی شمع
۷عشق درپرده ناموس نهفتم، غافل
که ز فانوس بود جامه رسوایی شمع
۸یارب این بزم چه بزم است که از گریه وآه
غم پروانه ندارد سر سودایی شمع
۹تادرین انجمن از سوختنی هست نشان
پابه دامن نکشد جلوه هر جایی شمع
۱۰کثرت خلق به توحید چه نقصان دارد؟
چه خلل می رسد از رشته به یکتایی شمع؟
۱۱می کند گریه و همدرد ندارد،صائب
جای رحم است درین بزم به تنهایی شمع
۱۲