بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک
۱از دل به مرگ شورمحبت نمی رود
جوش نشاط می زند این خم به زیر خاک
۲سر سبزی بهار نیرزد به برگریز
خوش وقت دانه ای که شود گم به زیر خاک
۳دامان خاک کلبه بزار گشته است
مانده است بس که دامن مردم به زیر خاک
۴درروی خاک گرسنه ای رابگیردست
ازخنده لب مبند چو گندم به زیر خاک
۵چون سرمه خوردگان نفس خاک تیره است
شد سرمه بس که دیده مردم به زیر خاک
۶گل می کند زباده گلرنگ زهر خصم
چون دربهار ماند گژدم به زیر خاک ؟
۷ازدانه های آبله صائب سبکروان
چون مور می کنند تنعم به زیر خاک
۸