تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل
تا کی به سینه زنم ز آرزوی دل
۱افتد ز طرف کعبه و بتخانه دربدر
سر گشته ای که راه نیابد به کوی دل
۲یوسف یکی و نکهت پیراهنش یکی است
از هیچ غنچه ای نتوان یافت بوی دل
۳ساحل ز جوش سینه دریاست بی خبر
با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل
۴فانوس نیست پرده بیداری چراغ
باطل ز خواب چشم نگردد وضوی دل
۵دشنام تلخ در قدحش باده می شود
در بیخودی بهانه تراش است خوی دل
۶شاید درین غبار بود آن در یتیم
فارغ مباش یک نفس از رفت وروی دل
۷بیهوشی من است گرانخواب ورنه من
دریا به جای آب فشاندم به روی دل
۸دیوار و در حجاب نگردد فرشته را
هرگز نبسته است کسی در به روی دل
۹گر عاشقی ز گرد علایق غمین مباش
کان لعل آبدار دهد شستشوی دل
۱۰هر ذره ای که هست دل از دست داده است
بیچاره عاشق از که کند جستجوی دل
۱۱در هر شکست فتح دگر هست عشق را
پرمی شود ز سنگ ملامت سبوی دل
۱۲تا سینه تو پاک نگردد ز آرزو
هرگز خبر نیابی ازان آرزوی دل
۱۳طفل بهانه جو جگر دایه می خورد
بیچاره ان کسی که شود چاره جوی دل
۱۴میخانه است کاسه سر فیل مست را
صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل
۱۵