روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل
بلبل چگونه اب نشد از حجاب گل
۱حاجت به سر گشودن مینای غنچه نیست
ما را بس است دیدن رنگ شراب گل
۲بلبل ز زخم خار به فریاد آمده است
آه آن زمان که تیغ کشد آفتاب گل
۳در خار غوطه می زنم و خنده می کنم
بلبل نیم که ناله کنم در رکاب گل
۴از باغ چون نسیم تهیدست می روم
با آن که چشم باختم از انتخاب گل
۵بلبل به خواب مستی و طفل نسیم شوخ
از یکدگر چگونه نریزد کتاب گل
۶عاشق زبوی سوختگی تازه می شود
اینجا گل چراغ بود در حساب گل
۷تا آمده است بلبل ما در حریم باغ
خمیازه می کشد به دریدن نقاب گل
۸صائب جواب آن غزل این که گفته اند
بلبل ز جام لاله ننوشد شراب گل
۹