حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل
زنجیر پاره می کند از آرزوی گل
۱رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل
شبنم گره چو گریه شود در گلوی گل
۲مینا شکسته ای است مرا سرو در نظر
تامست گشتم از قدح رنگ و بوی گل
۳دود خموشی از دل آتش برآورد
خاری که ترزبان شود از گفتگوی گل
۴ناز دم مسیح گران است بردلم
این خار را نگرکه گرفته است خوی گل
۵از چاک سینه سیر خیابان گل کند
آن را که بی نیاز ز گل ساخت بوی گل
۶آبی نزد بر آتش بلبل درین بهار
خالی است از گلاب مروت سبوی گل
۷از گلشنی که دست تهی می رود نسیم
پر کرده ام چو غنچه گریبان ز بوی گل
۸شبنم ز شوق روی تو ای نوبهار حسن
خوناب حسرتی است به جام وسبوی گل
۹چون سایه در قفای تو افتاد بوی گل
در گلشنی که بلبل ما ناله سر کند
۱۰شرم رمیده را نتوان رام حسن کرد
رنگ پریده باز نیاید به روی گل
۱۱هر چند خنده رو به نظر جلوه می کند
ایمن مشو ز برق جهانسوز خوی گل
۱۲گیرد ز اشک من رگ تلخی گلابها
تا ریشه کرد در دل من آرزوی گل
۱۳از وصل ناتوان محبت شود خراب
بیماری نسیم فزاید ز بوی گل
۱۴ظلم است حال مرغ قفس را نهان کند
آن را که چون نسیم بود راه سوی گل
۱۵کردم نهفته در دل صد پاره راز عشق
غافل که بیش می شود از برگ بوی گل
۱۶در آتشم چو لاله ز پیشانی گشاد
از مشرب وسیع به تنگم چو بوی گل
۱۷صائب تلاش قرب نکویان نمی کنم
چشم ترست حاصل شبنم ز روی گل
۱۸