در کاهش است از سخن خود سخن طراز
در سمین به رشته بود بوته گدار
۱درکم زدن زیادتی آنها که دیده اند
چون شمع می کنند زبان در دهان گاز
۲زیباست این کمند باری شکار خلق
زاهد مکن دراز برای خدا نماز
۳جز مهر خامشی که کند عمر رافزون
نشنیده ام شود ز گره رشته ای دراز
۴بردل مرا غبار علایق نشسته بود
روی عرق فشان توام کرد پاکباز
۵تا چون صدف کنند ترا مخزن گهر
بردار سوی عالم بالا کف نیاز
۶شبنم اگر ز سیر کند منع بوی گل
صائب شود به مهر خموشی نهفته راز
۷