سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
صحبت پیر خرابات جوان کرد مرا
۱حلقه کعبه ازو نعل در آتش دارد
آن که سرگشته تر از ریگ روان کرد مرا
۲خانه بر دوش تر از ابر بهاران بودم
لنگر درد تو چون کوه گران کرد مرا
۳بسته بودم نظر از هر چه درین عالم هست
چشم عاشق نگه او نگران کرد مرا
۴گل روی سبد فصل بهاران بودم
آه بی برگ تر از نخل خزان کرد مرا
۵دو زبانی چو الف در دل من راه نداشت
غمزه موی شکافت دو زبان کرد مرا
۶من نه آنم که گران بر دل موری باشم
ناز در چشم تو چون خواب، گران کرد مرا
۷دل صد پاره و لخت جگر و دانه اشک
فارغ از نعمت الوان جهان کرد مرا
۸صائب افسردگی توبه درین فصل بهار
سرد هنگامه تر از فصل خزان کرد مرا
۹