عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا
بی کسی از دهنِ شیر برآورد مرا
۱بود از تیغِ زبان در تهِ شمشیرم جای
خامشی از تهِ شمشیر برآورد مرا
۲کوهِ آهن به دلم بود ز آمیزشِ خلق
وحشت از حلقهٔ زنجیر برآورد مرا
۳از غضب در دهنِ شیر مجاور بودم
ترکِ خشم از دهنِ شیر برآورد مرا
۴بودم از زورِ جنون موجهٔ دریای سراب
لنگرِ عقل زمینگیر برآورد مرا
۵خامشی به ز حدیثی که به پایان نرسد
کثرتِ شکوه ز تقریر برآورد مرا
۶بودم از گردِ خجالت به ته خاک نهان
عرقِ شرم ز تقصیر برآورد مرا
۷پیش ازین نالهٔ من داشت اثر در دلِ سنگ
کثرتِ ناله ز تأثیر برآورد مرا
۸دست شستم ز میِ کهنه به صد خونِ جگر
خامیِ محتسب از پیر برآورد مرا
۹دل گرفت از سرِ غفلت گلی از نو در آب
سیلِ چندان که ز تعمیر برآورد مرا
۱۰ناخن سعی مَفَرسای که این عقدهٔ سخت
گرد از پنجهٔ تدبیر برآورد مرا
۱۱کرد شیرین سخنی تلخ به من خاموشی
خارخارِ شکر از شیر برآورد مرا
۱۲فکرِ بیرون شد ازان زلف خیالی است مَحال
دوریِ راه ز شبگیر برآورد مرا
۱۳گرچه شد از شبِ آن زلف، پریشان خوابم
این قدر شد که ز تعبیر برآورد مرا
۱۴نعمتی کاش به اندازهٔ خواهش میداشت
آن که از چشم و دلِ سیر برآورد مرا
۱۵پای در دامنِ تسلیم و رضا پیچیدن
صائب از کوششِ تدبیر برآورد مرا
۱۶