برسانید به خاک قدم یار مرا
که رسانید به جان این دل بیمار مرا
۱وقت نازک تر ازان موی میان گردیده است
می کنی رحمی اگر بر دل افگار مرا
۲زخمی غیرت خارم، ز چمن بیزارم
می گزد خنده گل بیشتر از خارمرا
۳عقده در کار من از غنچه دهان دگرست
ناخن گل نگشاید گره از کار مرا
۴شکوه از کوتهی بخت، گل بی دردی است
می رسد نیش ز خار سر دیوار مرا
۵گوهر قدر خود و قیمت من می شکنی
مبر ای چرخ فرومایه به بازار مرا
۶به سلم خاک مرا پیر مغان خشت زده است
که برون می برد از خانه خمار مرا؟
۷آنقدر صائب از اوضاع جهان دلگیرم
که غم از دل نبرد خنده دلدار مرا
۸