تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا
چشم خورشید شود خیره ز رخسار مرا
۱بی نصیب است ز من دیده ظاهربینان
می توان یافت به نور دل بیدار مرا
۲هست بر خاطر من دیدن غمخوار گران
ورنه کوه غم او نیست به دل بار مرا
۳در سیه رویی ازان گشته ام انگشت نما
که سر آمد چو قلم عمر به گفتار مرا
۴چون کنم پیش طبیبان دگر دست دراز؟
ناز عیسی است گران بر دل بیمار مرا
۵از کف دست اگر موی برون می آید
می رسد دست به موی کمر یار مرا
۶سرو آزاد ترا دیده بدبین مرساد
که به هر جلوه کند تازه گرفتار مرا
۷حلقه ای می زنم از دور بر آن در صائب
باغبان گر ندهد راه به گلزار مرا
۸