از گلستان نشود غنچه دل باز مرا
پنجه سرو بود چنگل شهباز مرا
۱می توان ناله شنید از کف خاکستر من
نشود سوختگی سرمه آواز مرا
۲پرده ساز شود نه فلک از ناله من
ندهد سرمه گر آن چشم فسونساز مرا
۳زحمت آینه من مده ای روشنگر
دل سیه می شود از منت پرداز مرا
۴آخرالامر عنانداری من خواهد کرد
شهسواری که عنان داد ز آغاز مرا
۵دفتر بال و پرش طعمه مقراض شود
آن که افکند ز سر رشته پرواز مرا
۶صبر چندان که در خانه به رویم بندد
کشش دل کشد از خانه برون باز مرا
۷گوش بر بانگ هم آواز ندارم صائب
بس بود ز اهل سخن خامه هم آواز مرا
۸