من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم
چون نسیم خوش نشین هردم زمینی خوش کنم
۱چون سویدا از جهان با گوشه دل قانعم
نیستم تخمی که هر ساعت زمینی خوش کنم
۲در دلم چون تیر این پهلو نشینان می خلند
از خدنگ او مگر پهلو نشینی خوش کنم
۳هر کمان سست نبود در خور بازو مرا
می کشم ناز بتان تا نازنینی خوش کنم
۴می زند خون عقیق از شوق من جوش نشاط
می شود ازنامداران چون نگینی خوش کنم
۵نیست چون آب گهر نقل مکان در طالعم
قطره باران نیم هردم زمینی خوش کنم
۶حسن شهری مغز سودا را نمی آرد به جوش
می رویم تا لیلی صحرا نشینی خوش کنم
۷آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا
آنقدر حاصل که وقت خوشه چینی خوش کنم
۸زخم تیغ او کجا صائب نصیب من شود
خاطر خود از شکست آستینی خوش کنم
۹