تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام
مژه دستی است که در پیش نظر داشته ام
۱بس که رخسار تو در مد نظر داشته ام
دیده ام روی تو، اگر آینه برداشته ام
۲روز و شب چون مژه در پیش نظر جلوه گرست
نسخه ای کز خط مشکین تو بر داشته ام
۳می روم هر قدم از هوش و به خود می آیم
تا پی قافله بوی تو بر داشته ام
۴با دل تنگ ز اسباب جهان ساخته ام
این گره را به عزیزی چو گهر برداشته ام
۵بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
که من این بار به امید تو بر داشته ام
۶شوخی عشق به بازار دوانده است مرا
خانه در سنگ اگر همچو شرر داشته ام
۷نیستم بی خبر از راز فلک چون نرگس
گرچه دایم به ته پای، نظر داشته ام
۸حاش الله که کنم شکوه ز قسمت، هر چند
خشک بوده است لبم گر مژه تر داشته ام
۹گر در آیینه بینم نشناسم خود را
بس که روی ادب پاس نظر داشته ام
۱۰چون زنم بال به هم در صف فارغبالان؟
من که هر پر زدنی دام دگر داشته ام
۱۱دلش از برق سبکدستی من آب شده است
پیش خورشید گر از موم سپر داشته ام
۱۲پرده خون از رخ مقصود به یک سو افتاد
گشت روشن که تماشای دگر داشته ام
۱۳چه کشم منت خورشید قیامت صائب؟
من که بر آتش دل دامن تر داشته ام
۱۴