هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
ما چه داریم ز خود تا ز تو پنهان داریم
۱می رسد واجبی ما ز نهانخانه غیب
ما چه شرمندگی از عالم امکان داریم
۲چشم رغبت نگشاییم به سی پاره ماه
در نظر روی تو پیوسته چو قرآن داریم
۳تیرباران حوادث قفس ما نشود
دل شیریم، چه پروای نیستان داریم
۴خس بازیچه دریا، دل هشیاران است
ما که مستیم چه اندیشه ز طوفان داریم
۵گر قفس ز آهن و فولاد بود می شکنیم
طوطیانیم که رو در شکرستان داریم
۶دست در دامن ما زن که چو سیلاب بهار
از خرابات جهان روی به عمان داریم
۷داغ عشق تو ز اندازه ما افزون است
دستی از دور بر این آتش سوزان داریم
۸دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل
حال خار سر دیوار گلستان داریم
۹خیمه در مصر چو پیراهن یوسف زده ایم
جلوه ها در نظر مردم کنعان داریم
۱۰زنگیان دشمن آیینه بی زنگارند
به کز این تیره دلان آینه پنهان داریم
۱۱رزق دست و دهن ما ز سر خوان فلک
پشت دستی است که پیوسته به دندان داریم
۱۲گرچه از تنگدلانیم به ظاهر صائب
چه فضاها که درین گوشه زندان داریم
۱۳روزی ما نبود غیر دل ما صائب
خبر از عاقبت نعمت الوان داریم
۱۴صائب این آن غزل عارف روم است که گفت
چه غم ار زر نبود، چون مدد از کان داریم
۱۵